تبليغاتX
لذت حلال

لذت حلال

فقط یک کلام:حلال آری ، حرام نه

يوم الانتقام

بسم الله الرحمن الرحيم و صل الله علي محمد و اله الطاهرين با سلام و ادب محضر همه عيزان و بزرگواران/همانطور كه مي دانيد امروز روز 9 ربيع الاول است /روزي كه عمر ابن خطاب لعنه الله به درك واصل شد و البته اين ملعون همان كسي است كه ازدواج موقت را ممنوع كرد و پايه گذار فحشا و بي بند و باري در اسلام شد. براي همين ضمن تبريك اين روز به همه عزيزان اين مطلب كوتاه را از كتب مربوطه برايتان نقل مي كنم

اولين حديث از كتاب صحیح مسلم، ج 4، باب نکاح المتعه است كه به نظر اهل سنت صحيح ترين كتاب بعد از قرآن است.

بسنده عن عطاء قال: قدم جابر بن عبدالله الانصاری معتمراً فجئناه فی منزله، فسأله القوم عن أشیاء ثم ذکروا المتعه فقال: نعم استمتعنا علی عهد رسول الله (ص) و علی عهد ابی بکر و عمر، و فیه عن جابر ایضا حیث یقول: (کنا نتمتع بالقبضه من التمرو الدقیق لایام علی عهد رسول الله (ص) و ابی بکرحتی نهی عنه عمر فی شأن عمرو بن حریث). و فیه عن ابی نضرة قال: کنت عند جابر بن عبدالله فأتاه ات فقال ابن عباس و ابن الزبیر اختلفا فی المتعتین، فقال جابر: فعلناهما مع رسول الله (ص) ثم نهانا عنهما عمر فلم نعدلهما.

به سند از عطا گفت: (جابر بن عبدالله انصاری برای گزاردن عمره آمده بود، در منزل وی بر او وارد شدیم، حاضران درباره چیزهایی از او پرسیدند، سپس متعه را یاد کردند، گفت: آری، ازدواج موقت کردیم درزمان رسول الله و در زمان  ابو بکر و عمر تا ان جائي كه عمر در ماجراي عمرو بن حريث ازدواج موقت را ممنوع كرد.)

و در آن کتاب باز از جابر آمده که می گوید: (در دوره رسول الله و ابو بکر بامهريه اي به اندازه مشتی خرما یا آرد به مدت چند روزازدواج موقت می کردیم تا این که عمر در جریان عمرو بن حریث آن را ممنوع كرد). در همانجا از ابی نضره آمده که گفته است: (نزد جابر بن عبدالله بودم که مردی به طرف او آمد و گفت: (ابن عباس و ابن زبیر در دو متعه اختلاف دارند! جابر گفت: با رسول الله (ص) آن دو را عمل کردیم(منظور از آن دو، ازدواج موقت و متعه حج مي باشد)، سپس عمر از آنها نهی کرد و ما هم به آنها باز نگشتیم).

و حديث بعدي مربوط مي شود به علامه على بن يونس نباطى بياضى متوفي877هجري قمري، در كتاب الصراط المستقيم، جلد3 ،صفحه273 (چاپ كتابخانه حيدريه، نجف، 1384 هجرى قمرى‏) از امير المومنين علي عليه السلام روايت مي كند: لو لا أن عمر نهى عن المتعة ما زنى إلا شقي يعني: اگر عمر ابن خطاب ازدواج موقت را ممنوع نكرده بود به جزافراد بدبخت كسي مرتكب فحشاء نمي شد. و جالب تر اين است كه در كتاب هاي اهل سنت مانند تفسیر الطبری الکبیر، تفسیر آیه 5/9 نيز به همين حديث روايت اشاره شده است.

خداوند بر عذابش بيافزايد و حتما يكي از از كساني كه در قيامت از اين ملعون حساب خواهد كشيد من هستم لعن علي عدوك يا علي/اولي و دومي و سومي    

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 بهمن1390ساعت 17:17  توسط علیرضا نادین  | 

گردو و ازدواج موقت

بسم الله الرحمن الرحيم و صل الله علي محمد و آله اين حديث را اول بخوانيم بعد علت نوشتن آن را برايتان مي گويم در كتاب كافي نوشته شيخ كليني / جلد 8 /صفحه 292/چاپ دارالكتب الاسلاميه/سال چاپ 1365/تهران آورده شده : 

عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الصَّائِغِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عِنْدَهُ أَبُو حَنِيفَةَ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ رَأَيْتُ رُؤْيَا عَجِيبَةً فَقَالَ لِي يَا ابْنَ مُسْلِمٍ هَاتِهَا فَإِنَّ الْعَالِمَ بِهَا جَالِسٌ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى أَبِي حَنِيفَةَ قَالَ فَقُلْتُ رَأَيْتُ كَأَنِّي دَخَلْتُ دَارِي وَ إِذَا أَهْلِي قَدْ خَرَجَتْ عَلَيَّ فَكَسَّرَتْ جَوْزاً كَثِيراً وَ نَثَرَتْهُ عَلَيَّ فَتَعَجَّبْتُ مِنْ هَذِهِ الرُّؤْيَا فَقَالَ أَبُو حَنِيفَةَ أَنْتَ رَجُلٌ تُخَاصِمُ وَ تُجَادِلُ لِئَاماً فِي مَوَارِيثِ أَهْلِكَ فَبَعْدَ نَصَبٍ شَدِيدٍ تَنَالُ حَاجَتَكَ مِنْهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَصَبْتَ وَ اللَّهِ يَا أَبَا حَنِيفَةَ قَالَ ثُمَّ خَرَجَ أَبُو حَنِيفَةَ مِنْ عِنْدِهِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي كَرِهْتُ تَعْبِيرَ هَذَا النَّاصِبِ فَقَالَ يَا ابْنَ مُسْلِمٍ لَا يَسُؤْكَ اللَّهُ فَمَا يُوَاطِي تَعْبِيرُهُمْ تَعْبِيرَنَا وَ لَا تَعْبِيرُنَا تَعْبِيرَهُمْ وَ لَيْسَ التَّعْبِيرُ كَمَا عَبَّرَهُ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَوْلُكَ أَصَبْتَ وَ تَحْلِفُ عَلَيْهِ وَ هُوَ مُخْطِئٌ قَالَ نَعَمْ حَلَفْتُ عَلَيْهِ أَنَّهُ أَصَابَ الْخَطَأَ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ فَمَا تَأْوِيلُهَا قَالَ يَا ابْنَ مُسْلِمٍ إِنَّكَ تَتَمَتَّعُ بِامْرَأَةٍ فَتَعْلَمُ بِهَا أَهْلُكَ فَتُمَزِّقُ عَلَيْكَ ثِيَاباً جُدُداً فَإِنَّ الْقِشْرَ كِسْوَةُ اللُّبِّ قَالَ ابْنُ مُسْلِمٍ فَوَ اللَّهِ مَا كَانَ بَيْنَ تَعْبِيرِهِ وَ تَصْحِيحِ الرُّؤْيَا إِلَّا صَبِيحَةُ الْجُمُعَةِ فَلَمَّا كَانَ غَدَاةُ الْجُمُعَةِ أَنَا جَالِسٌ بِالْبَابِ إِذْ مَرَّتْ بِي جَارِيَ فَأَعْجَبَتْنِي فَأَمَرْتُ غُلَامِي فَرَدَّهَا ثُمَّ أَدْخَلَهَا دَارِي فَتَمَتَّعْتُ بِهَا فَأَحَسَّتْ بِي وَ بِهَا أَهْلِي فَدَخَلَتْ عَلَيْنَا الْبَيْتَ فَبَادَرَتِ الْجَارِيَةُ نَحْوَ الْبَابِ وَ بَقِيتُ أَنَا فَمَزَّقَتْ عَلَيَّ ثِيَاباً جُدُداً كُنْتُ أَلْبَسُهَا فِي الْأَعْيَاد

  محمّد بن مسلم (از صحابه بزرگوار امام باقر و امام صادق عليهما السلام ) مي گويد كه نزد امام ششم عليه السّلام رفتم و أبو حنيفه نزدش بود، به ايشان گفتم: قربانت گردم خواب عجيبى ديدم، فرمود: اى پسر مسلم آن را بگو كه داناى آن حاضر است و به أبو حنيفه اشاره كرد من گفتم: در خواب ديدم كه به خانه‏ام رفتم و ناگاه زنم نزدم برآمد و گردوهاى بسياري شكست و بر سرم ريخت و من از اين خواب تعجب كردم. أبو حنيفه گفت: تو بر سر ارث خانواده‏ات با مردم پستى درگير مي شوي و پس از رنج بسيار به آن مي رسى ان شاء اللَّه، امام ششم فرمود: اى أبي حنيفه بخدا درست گفتى، پس از آن أبو حنيفه از پيش او رفت و گفتم: قربانت گردم من از تعبير اين دشمن أهل بيت بدم آمد فرمود: اى پسر مسلم خدا برايت بد نياورد، تعبير آنها با تعبير ما يكسان نيست ، و آن تعبير را ندارد كه او گفت، گفتم: قربانت گفتى درست گفتى و سوگند هم خوردى با اينكه اشتباه كرده، فرمود: سوگند خوردم كه درست اشتباه كرده. گفتم پس تعبيرش چيست؟ فرمود: اى پسر مسلم تو زنى را متعه‏ كنى و همسرت بفهمد و جامه نو تو را بر تنت پاره پاره كند زيرا پوست لباس مغز است، ابن مسلم گفت: بخدا ميان تعبير آن حضرت و درست در آمدنش نگذشت مگر بامداد جمعه و در صبحگاه روز جمعه كه من نشسته بودم بر در خانه كنيزكى بر من گذر كرد و بغلامم گفتم او را برگرداند و بخانه‏اش بردم و متعه‏اش كردم و همسرم بو برد بمن و او، و درون اتاق ما آمد، و كنيزك پيشى گرفت و از در گريخت و من تنها ماندم و رختهاى نوى كه در عيدها ميپوشيدم بر تنم تيكه تيكه كرد. يكي از دوستان به شوخي مي گفت از اين حديث مي فهميم كه گردو يعني متعه و اگر زن آدم آن را بشكند يعني مي فهمد و اگر نشكند يعني نمي فهمد و از آن موقع به بعد رمز ما و اين بنده خدا گردو بود و هر وقت من را مي ديد مي گفت فلاني ديشب كلي گردو خواب ديدم و من هم مي گفتم ان شاءالله زودتر تعبير مي شود فقط مواظب باش كسي گردو ها را نشكند و او هم مي گفت نه ، حواسم جمع هست،نترس يا اينكه يك بار داشتيم توي خيابان راه مي رفتيم كه خانمي را نشان داد و گفت به نظرت گردو هست؟ گفتم نه عزيزم /بادام تلخه /تو دستش حلقه ست/چشمت را درويش كن خلاصه اميدوارم شما هم هرچه سريع تر گردو خواب ببينيد و خوابتان زودتر تعبير شود
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1390ساعت 21:35  توسط علیرضا نادین  | 

فرزند بیشتر زندگی کمتر

بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد وآله الطاهرین

شاید این روزها با مطلب جدیدی روبه رو شده باشید اما معنای آن را به درستی درنیافته باشید. موضوع جدید لغو شعار فرزند کمتر زندگی بهتر است . دولت و مسئولین در عقب نشینی آشکارا اعلام کردند که سیاست فرزند کمتر زندگی بهتر غلط بوده است و حالا فرزند بیشتر زندگی بهتر درست است. واقعا فکر می کنید علت این تغییر موضع چه چیزی می تواند باشد؟!

دولت در این راستا اعلام کرد از این پس برای هر نوزاد ایرانی حساب بانکی مجزائی افتتاح می کند و مبلغ یک میلیون تومان را به آن حساب واریز می نماید. در جلسه هشتم آبان‌ماه هیات وزیران که در سفر استانی دولت در خراسان رضوی برگزار شد، آیین‌نامه «آتیه فرزندان ایرانی» به تصویب رسید که در یکی از مهم‌ترین بندهای آن پیش‌بینی شده به هر نوزاد ایرانی یک میلیون تومان اختصاص یابد. در این آیین‌نامه عنوان شده که مبلغ حداقل 10 میلیون ریال به حساب ولی نوزاد واریز می‌شود. البته این رقم تا زمانی که نوزاد به سن 18 سالگی نرسد قابل برداشت نیست و نوزاد باید تا 18 سالگی صبر کرده تا بتواند از این رقم استفاده کند. مجری این طرح صندوق مهر امام‌رضا‌(ع) است.

بلافاصله این موضوع از سوی برخی از مراجع مورد استقبال قرار گرفت و آیه الله سبحانی طی پیامی به رئیس جمهور نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم
حضور انور جناب آقای دکتر احمدی نژاد
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
با اهداء سلام
امید است وجود مبارک قرین صحت و سلامت بوده و خدمات ارزنده شما مقبول درگاه الهی گردد.
تلو مذاکره حضوری در دیدار قم، یادآور می شود که تحدید نسل به مصلحت نظام و کشور نیست و خوشبختانه جنابعالی نیز با این نظر موافقت نموده که مایه خوشحالی است و اقدام شجاعانه حضرتعالی در مورد پرداخت یک میلیون تومان برای هر نوزاد ایرانی، خود گامی در شکستن این طلسم است، ولی موانعی در کار است که باید برچیده شود تا این اقدام به نتیجه مطلوب برسد.
اینک این موانع:

1. وجه پرداختی بیمه فرزند چهارم، توسط بیمه کننده (پدر) بیشتر از فرزند سوم است.
2. سهام عدالت به فرزند سوم به بعد پرداخت نمی شود.
3. عدم صدور کوپن کالاهای اساسی برای فرزندان سوم به بعد.
4. تابلوهای (فرزند کمتر، زندگی بهتر)
5. بستن لوله های مرد و زن به صورت مجانی
6. پرداخت یک میلیون تومان فقط به فقرا، آن هم مشروط به تادیه مبلغی ماهانه از طرف خودشان که چه بسا پدر و مادر نتوانند این مبلغ را پرداخت کنند.
در پایان موفقیت جنابعالی را از خداوند متعال خواهانم.
با تقدیم احترام
جعفر سبحانی 3/2/89

اما به نظر شما علت واقعی این تغییر سیاست چیست؟پاسخی که برای این سئوال  در سطرهای پائین می خوانید بسیار دردناک است اما واقعیت دارد:

 حقیقت این است که در سال های اخیر بخاطر  اینکه جوانان به علت فراهم نبودن مقدمات ازدواج و مقدمات آن  از قبیل شغل،درآمد و مسکن ، تمایلی برای تشکیل خانواده ندارند و همین امر باعث شده است که ایران با کمبود شدید خانواده و به تبع آن با کمبود فرزند روبه رو شود.این موضوع وقتی شدت بیشتری پیدا می کند که می فهمیم از هر 3 ازدواج بعد از مدتی 2 ازدواج به طلاق می انجامد.در این بین راه نجات ایران از پیرسالی در سال های آینده چیست؟ دولتی که نمی تواند جوانان را وادار به ازدواج کند حالا به این فکر افتاده است تا همین خانواده های موجود را دو دستی بچسبد و با قسم و آیه و حدیث ، حاج خانم های پا به یائسگی را بار دیگر حامله کند تا شاید فرجی حاصل شود. اما چه کسی نمی داند که این کار یعنی پاک کردن صورت مسئله و به هیچ عنوان یک راهکار نیست.

 آیا واقعا بجای کمک به جوانان برای تشکیل خانواده و تجدید نسل آتی ایران، می توان زنان و مردان 40 و 50 ساله را تشویق کرد تا مثل دستگاه جوجه کشی عمل کنند؟؟ در این بین هر چند به فرد آیه الله سبحانی احترام خاصی قائل هستم و ایشان را به عنوان یکّه تاز عرصه دفاع از تشیع در مقابل وهابیّون از خدا بی خبر می ستایم اما هم ایشان و هم دیگر روحانیونی که فکر می کنند می توان با جوجه کشی از شیعیان تعداد آنان را زیاد کرد عرض می نمایم که دوره و عهد این حرف ها مدت هاست به پایان رسیده است و بهتر است همین جوان هائی که هر روز به دست هزاران مبلغ مجازی و غیر مجازی به دین مسیحیت گرایش پیدا می کنند را حفظ کنید. به شخصه بعد از 5 سال هنوز هم از مسیحی شدن یکی از دوستانم به نام حامد زجر می کشم و عذاب وجدان دارم اما آقایان انگار ککشان هم نمی گزد.

آری ،امروزه نه تنها ازدواج موقت به عنوان یک حکم خاموش و غریب در رساله های مراجع خاک می خورد بلکه باید شاهد باشیم که ازدواج دائم هم به سرنوشت ازدواج موقت مبتلا شود.کسانی که فکر می کنند ازدواج موقت می تواند به بنیان ازدواج دائم صدمه برساند امروزه شاهدند که بدون حضور ازدواج موقت تمام ارکان ازدواج دائم زیر سوال رفته و در معرض تهدید قرار گرفته است . ما معتقدیم که با رواج منطقی و اصولی ازدواج موقت می توان راهکار جدیدی برای ازدواج دائم گشود و زمینه سازی و فرهنگ سازی در این خصوص را به بهترین نحو انجام داد و همه امیدواریم که با برنامه ریزی اصولی و مناسب در زمینه ازدواج موقت و تشویق مستمر و عملی جوانان به ازدواج دائم از طریق فراهم نمودن شغل،مسکن و ... دیگر نیازی به حاملگی زنان یائسه نباشد و ایران شاید و بلکه شاید از این منجلاب رهائی یابد.ان شاءالله

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1390ساعت 20:53  توسط علیرضا نادین  | 

زن = موجودی یک بار مصرف

بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آله

یکی از واژه های جدیدی که توسط یکی از دوستان خوبم به نام آقا روح الله سلطانی در  فرهنگ و ادبیات ج*نسی روزمره ما ابداع شد و کم کم جای خود را پیدا کرد عبارت «ب*کارت پرست» بود .این واژه اگرچه ابتدا کمی تند و شاید غیر واقعی به نظر می رسید اما گذشت زمان و برسی ها و مقاله های گوناگون در این زمینه ثابت کرد که متاسفانه این عبارت مصداق واقعی دارد و نمی توان نادیده انگاشته شود.واقعا آئین ب*کارت پرستی که تنها دختران بکر را شایسته ازدواج می داند دیگر زنان را از حیث انسانیت فاقد ارزش های لازم برای همسر بودن می شناسد امروزه درد بسیار بزرگی است که قاره های کهن آسیا و آفریقا را درنوردیده است و می خواهیم در این یادداشت این بلای خانمان سوز را بیشتر برسی کنیم .شاید جالب باشد بدانید که سازمان ملل متحد هم از چندین سال پیش وارد عمل شده است تا به مردم این دو قاره بفهماند که ب*کارت پرستی برای اقوام وحشی و فاقد تمدن سابق بوده و بشر امروز باید به اصل زن بنگرد نه آ*لت تنا*سلی او

اگر بخواهم برایتان ختنه زنان را بطور خلاصه توضیح دهم باید این چند سطر را با دقت بخوانید: ختنه زنان نوع افراطی و بی رحمانه ی ب*کارت پرستی است که بیشتر در کشورهای آفریقائی مانند مصر و سودان و سومالی و نیز برخی کشورهای آسیایی مثل تایلند و چین و ... انجام می پذیرد و در تمام کشورهای این دو قاره حتی ایران (در نواحی سنی نشین و دارای فرهنگ پائین)هم بطور پراکنده دیده می شود. ختنه زنان به سه روش انجام می شود. چیزی که در هر سه روش مشترک است بریدن کلیتوریس است و سپس دوختن دهانه آ*لت تنا*سلی که در روش اول (یک سوم) و در روش دوم(یک دوم ) و در روش سوم(دو سوم) به هم دوخته می شود و تا شب ازدواج این وضعیت باقی می ماند و داماد بوسیله یک خنجر تیز این نخ ها را پاره می کند و اقدام به نزدیکی می نماید.

در واقع ب*کارت پرستی در حد اعلای خود در روش سوم خودنمایی می کند که اغلب در سومالی رواج دارد و تنها یک بریدگی یک یا دو سانتی متری برای خروج ادرار و خون در عادت ماهانه باز گذاشته می شود و تمام آ*لت به طور کامل به هم دوخته می شود و سالانه هزاران دختر بی گناه 5 تا 10 ساله توسط کولی ها و قابله های محلی به طور وحشتناکی ختنه می شوند. برای اینکه در این زمینه بیشتر بدانید «واریس دیری» سفیر مبارزه با ختنه زنان سازمان ملل متحد از خاطره ختنه شدن خودش اینچنین می گوید:

«...آن شب، هیجان زده بیدار ماندم. ناگهان مادرم را دیدم که بالای سرم ایستاده است.هوا هنوز تاریک بود، قبل از سحر، زمانیکه تاریکی کم کم جای خود را به روشنایی می داد و سیاهی آسمان به خاکستری می‌گرایید. او با اشاره به من فهماند که ساکت باشم و دستش را بگیرم. من پتوی کوچکم را پس زدم و خواب آلود، تلو خوران، به دنبال او راه افتادم. حالا می‌دانم چرا دختران را صبح زود با خود می‌برند .

می‌خواستند قبل از آنکه کسی بیدار شود، آنها را ببرند تا صدای فریادشان شنیده نشود. در آن لحظه، هر چند گیج بودم و به سادگی آنچه می‌گفتند انجام می دادم.ما از محلی که زندگی می‌کردیم دور شدیم و به سمت دشت رفتیم. مادرم گفت: «اینجا منتظر می‌مانیم»، و ما بر روی زمین سرد به انتظار نشستیم. آسمان کم کم روشن می‌شد؛ به سختی اشیاء را می شد تشخیص داد. خیلی زود صدای لخ و لخ صندل‌های زن کولی را شنیدم. مادرم نامش را صدا کرد و گفت:«خودت هستی؟»
«بله اینجایم»

هنوز هیچ چیز نمی دیدم، فقط صدایش را شنیدم. بدون اینکه نزدیک شدنش را بینم، ناگهان او را در کنار خود حس کردم. او به سنگ صاف و بزرگی اشاره کرد و گفت:«آنجا بنشین».

نگفت چه اتفاقی می‌خواهد بیفتد. نگفت بسیار دردناک است، فقط گفت: تو باید دختر شجاعی باشی. کارش را مثل یک جلاد شروع کرد.

مادرم پشت سرم نشست و سرم را به سینه  اش چسباند. پاهایش را دور بدن من احاطه کرد. ریشه درختی را که در دست داشت بین دندانهای من گذاشت .

گفت:«گازبزن»
از ترس خشک شده بودم...

من به میان پاهایم خیره شدم و دیدم زن کولی -شبیه بقیه پیرزنان سومالیایی بود- با یک روسری رنگی که دور سرش پیچیده بود، همراه با یک پیراهن سبک پنبه ای- با این تفاوت که هیچ لبخندی بر لب نداشت. نگاهش مانند نگاه مرده‌ای بود که هنوز چشمهایش را نبسته باشند .

دستهایش داخل کیف دستی اش که از جنس گلیم‌هائی بود که روی آن می‌خوابیدیم در جستجو بود. چشمانم روی کیف دستی میخکوب شده بود. می‌خواستم بدانم با چه چیزی می‌خواهد مرا ببُرد. یک چاقوی بزرگ را تجسم می‌کردم، ولی او از داخل آن کیف، یک کیف کوچک نخی بیرون آورد. با انگشتان بلندش داخل آن را گشت و بالاخره یک تیغ ریش تراشی شکسته بیرون کشید. به سرعت تیغ را از این رو به آن رو چرخاند و امتحان کرد. خورشید به سختی بالا آمده بود. نور به اندازه‌ای بود که رنگها را ببینم ولی نه با جزئیات. خون خشک شده‌ای را روی لبه دندانه دار تیغ دیدم. روی تیغ تف کرد و با لباسش آن را پاک کرد. همچنان که آن را به لباسش می‌سابید، دنیای من ناگهان تاریک شد. مادرم دستمالی را روی چشمانم انداخت .

چیزی که بعد از آن حس کردم بریده شدن گوشتم، آ*لت تنا*سلیم، بود. صدای گنگ جلو و عقب رفتن اره وار را بر روی پوستم می‌شنیدم .

وقتی به گذشته فکر می کنم، نمی توانم باور کنم که چنین اتفاقی برایم افتاده است. همیشه فکر می‌کنم درباره کس دیگری سخن می‌گویم. نمی دانم چگونه احساسم را بیان کنم تا بتوانید آن را روی بدن خود حس کنید. مثل این بود که کسی گوشت ران شما را برش بدهد یا بازویتان را قطع کند. با این تفاوت که این قسمت حساس ترین بخش بدن است .

من حتی کوچکترین حرکتی نکردم، زیرا «امان» [ خواهرم] را به یاد داشتم و می‌دانستم هیچ راه فراری وجود ندارد. فکر می‌کردم اگرتکان بخورم درد بیشتر می‌شود. فقط پاهایم بدون اراده شروع به لرزیدن کرد. از حال رفتم...

وقتی بیدار شدم گمان می‌کردم تمام شده است، ولی بدتر از زمان شروع بود. چشم بندم کنار رفته بود و من زن جلاد را دیدم که یک مقداری خار درخت اقاقیا را کپه کرده بود. او از آنها برای ایجاد سوراخهایی در پوستم استفاده کرد. سپس نخ سفید محکمی از سوراخها رد کرد تا مرا بدوزد. پاهایم کاملا‌ بی‌حس شده بود، ولی درد بین آنها آنچنان شدید بود که آرزو می‌کردم بمیرم. مادرم مرا در بازوانش گرفته بود- برای آنکه آرام بگیرم به او تماشا می‌کردم...

چشمانم را باز کردم. آن زن رفته بود. مرا حرکت داده بودند و بر روی زمین نزدیک صخره خوابانده بودند. پاهایم از مچ تا ران با نوارهایی از پارچه به هم بسته شده بود، به طوریکه نمی توانستم حرکت کنم. من اطراف را به دنبال مادرم نگاه کردم، ولی او رفته بود. سنگی را نگاه کردم که مرا روی آن خوابانده بودند. از خون من خیس بود. مثل اینکه مرغی را در آنجا سر بریده باشند. تکه‌هایی از گوشت تنم، آلت تناسلیم، آنجا افتاده بود، دست نخورده، زیر آفتاب در حال خشک شدن بود .

دراز کشیدم، به خورشید که حالا دیگر بالای سرم ایستاده بود نگاه کردم. هیچ سایه‌ای اطراف من نبود و موجی از گرما به صورتم سیلی میزد. تا اینکه مادرم همراه با خواهرم برگشت. مرا به سایه یک بوته کشاندند. این یک سنت بود. یک سر پناه کوچک زیر یک درخت آماده کرده بودند، جایی که من تا زمان بهبودی استراحت کنم. چند هفته، تنهای تنها، تا کاملا خوب شوم.

فکر کردم عذاب تمام شده، اما هر بار که خواستم ادرار کنم درد شروع می‌شد. حالا می‌فهمیدم چرا مادرم می‌گفت زیاد آب و شیر ننوش. مادرم اخطار کرده بود که راه نروم. بنابراین نمی توانستم طنابهایم را باز کنم. چون اگر زخم‌ها از هم باز می‌شد، کار دوخت و دوز باید دوباره انجام می‌گرفت .

اولین قطره ادراری که از من خارج شد، انگار اسید پوستم را می‌خورد. وقتی زن کولی مرا دوخت، فقط سوراخی به اندازه سر چوب کبریت برای ادرار و خون- در زمان پریدی- باز گذاشته بود. این استراتژی خردمندانه، تضمینی بود برای اینکه تا قبل از ازدواج هیچ رابطه ج*نسی نداشته باشم و شوهرم مطمئن باشد یک باکره تحویل گرفته است .

هر هفته مادرم معاینه ام می‌کرد تا ببیند کاملا بهبود یافته ام. وقتی بندهایم را از پاهایم گشودم، توانستم برای اولین بار به خود نگاهی بیندازم. یک تکه پوست کاملا هموار کشف کردم که فقط یک جای زخم در وسط آن بود. مانند یک زیپ، که آن زیپ کاملا بسته شده بود. آلت تناسلیم مثل یک دیوار آجری مهر و موم شده بود تا هیچ مردی توانایی دخول تا شب عروسیم را نداشته باشد...زمانی که شوهرم با یک چاقو یا فشار، آن را از هم می‌درید.»

شاید از خودتان بپرسید چرا یک مادر اینقدر بی رحم است که با فرزندش اینچنین می کند؟ و اصلا مگر امکان دارد که چنین اتفاقی آن هم توسط مادر بر سر دختر معصومش بیاید اما جواب را باید در آنجائی پیدا کنیم که این مادر به خاطر آن این همه رنج و درد کودکش را بجان می خرد و خود پیش قدم می شود. فرهنگ همان فرهنگ ب*کارت پرستی است اما مقداری شدید تر. فرهنگ مادر واریس فرقی با مادران ایرانی ندارد و مطمئنم اگر مادران ایرانی هم مانند مادر واریس تصور می کردند اگر این بلا را بر سر دخترانشان نیاورند در آینده هیچ مردی برای ازدواج با آنان پیش قدم نمی شود و همه به چشم یک زن بی بند و بار به دخترشان  نگاه می کنند آنگاه می دید که مادران ایرانی هم از مادر« واریس دیری» بی رحم تر و بدتر می شدند.

فرهنگ ب*کارت پرستی که مادران هزاران سال است به عنوان مقدس ترین چیز به دخترانشان یاد می دهند چیزی نیست که خواسته خودشان باشد بلکه آنان مجبورند تا برای مردهای سادیسمی و بی فرهنگی که تمام هویت زن را در آ*لت تنا*سلی او خلاصه می دانند ،آماده شوند .مردانی که به زن به چشم وسیله ای برای اتفای شهوت می نگرند و تمام شخصیت انسانی او را زیر سوال می برند و معتقدند اگر کسی قبلا حتی بصورت مشروع و قانونی ازدواج موقت یا دائم کرده باشد دیگر ارزشی برای همسری و مادری فرزندانش را ندارد و این درد در عمق جان و روح جوامعی مانند ایران و سودان و سومالی و... رخنه کرده است .بیاید به زن ها نه به عنوان موجوداتی که وسیله خوشگذرانی  ما مردها هستند بلکه به چشم یک موجود الهی که آینه تبلور ذات کبریایی خداوند است نگاه کنیم. این زیاد مشکل نیست. همه می توانیم.
+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1390ساعت 19:47  توسط علیرضا نادین  | 

حزب الله لبنان و ازدواج موقت

بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آله

در یکی از سایت های خبری مسدود شده به نام شهرزاد* نیوز خبری را خواندم که برایم بسیار جالب بود. هرچند که ذیل آن توضیح داده شده است که این گزارش از سایت سیاست خارجی برداشته شده است و من فکر می کنم منظور همان سایت سیاست خارجی آمریکا باشد. در این گزارش حزب الله لبنان به استفاده ابزاری از ازدواج موقت متهم شده است و عنوان می کند که حزب الله لبنان پس از جنگ 33 روزه خود با اسرائیل با استفاده از ازدواج موقت سعی نموده است فضای بازی ایجاد نماید و افراد بیشتری را تحت نفوذ خود درآورد در این گزارش می خوانیم"شیعیان در سراسر جهان، ازدواج موقت می‌کنند. اما این اواخر در لبنان به ویژه در مناطق تحت کنترل حزب‌الله واقع در مناطق جنوب بیروت و شمال لبنان پس از جنگ سال 2006 با اسرائیل متداول‌تر شده است." و در ادامه توضیح می دهد"اما برای افراد غیرعضو، حزب‌الله تصمیم گرفته است پس از جنگ 2006 ازدواج موقت را رواج دهد تا پایگاه مردمی خود را حفظ کند و شیعیان لبنان را تحت کنترل خود بگیرد."

وقتی این مقاله را خواندم به یاد داستان معروف طوطی و بازرگان افتادم و یادم افتاد وقتی که بازرگان برای طوطی از هند گفت و عنوان داشت که با رساندن سلام تو به طوطی ها ناگهان همه بر روی زمین افتادند و مردند. آن وقت طوطی هم پیام مخفی و محرمانه همنوعان خودش را فهمید و دانست که برای آزادی باید خودش را به مردن بزند و با همین روش از دست بازرگان رها شد. با خودم فکر کردم شاید این مقاله هم یک پیام ناخواسته از لبنان برای ایران باشد و حاوی این پیام است که می توان با در دست گرفتن صحیح تمایلات جن*سی جوانان هدایت افکار و عقاید و بینش آن ها را هم در دست گرفت و به مسیر صحیح رهنمون ساخت. واقعا برایم جالب بود که در کشوری مثل لبنان اگر چنین چیزی جواب داده است آیا در ایران جواب نمی دهد؟

در ادامه مطلب می خوانیم"شیخ محمد علی هاجی، امام مسجد امام علی، در منطقه سد بوچریه بیروت، می‌گوید که پس از 2006 حزب‌الله باید پایگاهش را در میان شیعیان تقویت می‌کرد. آن‌ها یک گروه شبه نظامی درست کردند به نام ""سرای مقاومت" که همه را، خواه دارای تعهد مذهبی و ایدئولوژیکی یا فاقد آن، در خود می‌پذیرفت. آن‌ها باید شیعیان را با تمام جنبه‌های خوب و بدشان پیرامون خود متشکل می‌کردند و اقداماتی برای کنترل آن اتخاذ می‌کردند، از جمله ازدواج موقت".

واقعا می توان به این تجربه به چشم یک تجربه فوق گرانبها نگاه کرد. چرا که در سطح تمام دنیا جامعه شیعی لبنان شبیه ترین جامعه به کشور ایران از نظر گرایشات  و تمایلات مذهبی است. و هنگامی که همه اذعان به موفق بودن این تجربه دارند آیا می توان در مرود آن تردید کرد؟!؟!

"شکی نیست که رواج و تأیید ازدواج موقت از سوی حزب‌الله کانال‌های نیمه رسمی‌ای به وجود آورده است که شیعیان لبنان برای ارتباط از آن‌ها استفاده می‌کنند. حسن، یک شیعه 30 ساله از حومه جنوب بیروت، دبیر دبیرستان است. او دارای مدرک لیسانس ریاضیات از دانشگاه لبنان است و خود را سکولار می‌داند اما از این مقاومت به عنوان جنبشی سیاسی و نه مذهبی حمایت می‌کند. او شیفته پاره‌ای ابتکارات اعضای حرب‌الله و حامیان آن است که برای تهیه مقدمات آشنایی زنان و مردان و زوج‌یابی، گاهی مغازه، کتابفروشی و محل کار خود را به محل ملاقات زنان و مردان جوان تبدیل می‌کنند. او با لبخندی می‌افزاید: پسرعموی من، یکی از طرفداران سرسخت حزب‌الله، از این که مغازه کوچک خود را به محلی برای آشنایی زنان و مردان و ازدواج موقت تبدیل کرده است، لذت می‌برد. او حتی با برنامه اکسل جدول‌هایی تهیه کرده است تا کار سازماندهی تماس‌ها و کنترل را تسهیل کند، البته خودش هم ازدواج موقت می‌کند.."

واقعا از مسئولین باید پرسید که آیا می توان از این تجربیات چشم پوشید؟آیا می توان گفت که ازدواج موقت از تمام جهات نمی تواند یک راهکار برای ایران در مرز خطر امروز ما باشد؟؟؟!! و باز هم سوال خود را تکرار می کنم که اگر چنین نسخه ای در جامعه شیعی لبنان جواب داده است چرا در جامعه شیعی ایران جوابگو نباشد؟

"برای آشنایی و ازدواج موقت راه کم نیست؛ و گاهی این راه‌ها مردم را به حزب‌الله نزدیک‌تر می‌کند. برای مثال، علی جوان 26 ساله‌ای از جنوب لبنان است که در دو سال گذشته چندین بار ازدواج موقت را تجربه کرده است. "من معمولا با آن‌ها در کتابخانه عمومی یا مرکز حزب‌الله آشنا می‌شوم، جایی که دختران و پسران در مراسم مذهبی و سیاسی آن شرکت می‌کنند."

مردان و زنان در اتاق‌های جداگانه‌ای هستند، اما او راهی برای تماس پیدا می‌کند. "اگر بخواهم به دختری نزدیک بشوم، از او شماره تلفنش را می‌گیرم و بعدا زنگ می‌زنم، اما معمولا سراغ دخترانی می‌روم که از من می‌پرسند آیا حاضرم ازدواج موقت کنم؟" و با چشمکی می‌افزاید: "با آن که از سر تا پا محجبه هستند، همیشه از مو و چشم‌هایشان می‌توان حدس زد چه شکلی هستند."

با آن که علی با شلوار جین شیک و آرایش موی مد روز و شوخ‌طبعی‌اش به نظر نمی‌آید یکی از هواداران حزب‌الله باشد، اما او هم همیشه از مقاومت و دستاوردهای حزب‌الله در این زمینه حمایت کرده است؛ هر چند در سال‌های اخیر با وجود انتقادات قبلی‌اش نسبت به مسایلی مانند نزدیکی با ایران، دخالت در سیاست داخلی، و گفتار مذهبی‌اش، حمایتش از حزب‌الله بیش‌تر شده است.

در روستای جنوبی او، آشنایی با دختران و برقرراری رابطه عادی با آن‌ها دشوار است و اعتراف می‌کند که نزدیک شدنش به شبکه اجتماعی حزب به او کمک کرده است تا با دختران بیش‌تری آشنا شود . علی به تدریج خوردن مشروبات الکلی را کنار گذاشت، شروع کرد به نماز خواندن و روزه گرفتن، و در تمام مراسم حزب‌الله یا روستا شرکت می کند."

واقعا با خواندن این چند سطر از روی حسرت آهی کشیدم و با خودم گفتم کاش من هم برای جوانان لبنانی مقاله ای  می نوشتم و توضیح می دادم چگونه جوانان ما با بسته دیدن درب ازدواج موقت و دائم بر روی خود به سوی گناه می روند و کم کم مشروبات الکلی را سر می کشند و بعد هم نماز را کنار می گذارند و سپس اندک اندک به یک میکروب تمام عیار برای جامعه تبدیل می شوند. یعنی درست عکس روندی که علی و تمام جوانان لبنانی با تجربه ازدواج موقت پیموده اند.

"البته فقط مردان نیستند که طرفدار ازدواج موقت هستند. زهرا، زن محجبه شیعه‌ی 25 ساله که در رشته ادبیات انگلیسی تحصیل می‌کند، از خانواده‌ای می‌آید که از هواداران حزب‌الله و اعضای آن هستند، و خودش هم تمام عمر عضو حزب‌الله بوده است. او می گوید که ازدواج موقت به چشم یک وظیفه مذهبی نگاه می کند.

"من خوب از خودم مواظبت می‌کنم و هر باری که ازدواج موقت می کنم، حسابی به ظاهرم می‌رسم چون باید مورد پسند شوهرم قرار گیرم، می‌خواهد موقتی باشد یا نه. این وظیفه مذهبی من است. دلیل داشته است که خدا این نوع ازدواج را مجاز دانسته است و من هیچ وقت خواسته خدا را زیر سؤال نمی‌برم."

طرز تفکر این دختر کجا و طرز تفکر دختران ایرانی کجا؟ برایتان توضیح دادم که دوست دختر یکی از رفقایم وقتی در مقابل التماس های رفیق ما برای ازدواج موقت و شرعی شدن رابطه شان قرار گرفته بود ،گفته بود: هر کاری می خواهی با من بکنی عیبی نداره اما یادت باشه من جن * ده نیستم که بخواهی منو صی * غه کنی

واقعا چه توجیهی برای خود داریم؟ جواب نسل آتی را چه خواهیم داد؟ چگونه برای فرزندانمان توضیح می دهیم که ما نوش دارو را داشتیم و نخوردیم تا مردیم !!! برای کسانی که سال ها بعد به عنوان جوان ایرانی رو به روی من وشما می ایستند و توضیح می خواهند که چرا ایران به فساد فرو رفت و شما دم نزدید؟چه جوابی داریم؟ شاید این وبلاگ را ساخته ام و تمام یادداشت های این وبلاگ را در آرشیوم ذخیره می کنم که روزی کنار فرزندم بنشینم و بگویم:عزیزم، بابا جون ، من وقتی مثل تو جوان بودم داد زدم، گریه کردم و کمک خواستم ، زاری کردم و از این همه بی خیالی نالیدم ولی کسی به حرفم گوش نداد/ من می خواستم که ایران برای تو و همه همسن و سالانت پاک و آبی بماند اما عده ای نخواستند و یا به عبارت بهتر نگذاشتند . تو باید بدانی که پدرت از کسانی نبود که حلال را انکار کند و به حرام تن دهد . و به بهانه عرف و فرهنگ و سلیقه بر روی تمام خواسته های انسانی و شرعی تو خط بطلان بکشد

در دوران دبیرستان دبیر عربی ما آقای بهشتی مردی بسیار خوش خاطره برای من است. ایشان از قول یکی از دوستان لبنانی اش در خصوص سیاست صدور انقلاب اسلامی به تمام جهان که از طرف امام خمینی ابلاغ شد می گفت :شما ایرانی ها خواستید انقلاب اسلامی را صادر کنید و به لبنان هم صادر کردید و  خوب هم عمل کردید .فقط مواظب باشید همه اش را صادر نکنید و یک کمی هم برای خودتان باقی بگذارید(کنایه از اینکه از بسیاری از آرمان های اولیه انقلاب در حال فاصله گرفتن هستید)

حالا با خواندن این مقاله به این فکر افتادم که چگونه حزب الله لبنان با استفاده از تعالیم انقلاب اسلامی ما هر روز به جلو می رود و از هر مشکل و معضلی به عنوان یک فرصت استفاده می کند و ما که در معدن و ماخذ انقلابیم اگر هر روز پس رفت نکنیم ، مطمئنا جلو نمی رویم و درجا می زنیم. آیا هر چه بر سرمان می آید نتیجه افکار عملکرد خودمان نیست؟

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1390ساعت 10:12  توسط علیرضا نادین  | 

ازدواج موقت و شراب

بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آله

در وسائل جلد 14 ،باب اول ،ابواب المتعه، حدیث 24 از محمد ابن مسلم صحابی گرانقدر امام باقر علیه اسلام و امام صادق علیه السلام روایتی نقل شده است که چند سالی فکر و ذهنم را مشغول کرده بود. هرچه فکر می کردم جواب منطقی و صحیحی برای این موضوع پیدا نمی کردم.اول حدیث را با هم بخوانیم

قالَ مُحَمّد اِبنِ مُسلِم عَن اَبا جَعفَر مُحمَّد اِبنِ عَلی الباقر عَلَیه السَّلام قالَ:اِنَّ اللهَ رَاَفَ بِکُم وَ جَعَلَ المُتعَه عَوَضاً لَکُم مِنََ الاَشرَبَه

یعنی :امام باقر علیه السلام فرمودند:خداوند با شما مهربانی نموده است و ازدواج موقت را جایگزینی در مقابل مشروبات الکلی قرار داده است.

برایم این حدیث کلا نامفهوم بود. واقعا چرا خداوند باید چیزی را جایگزین چیز دیگری کند که هیچ ارتباطی با هم ندارند. زیرا طبق یک اصل منطقی هرگاه چیزی جانشین چیز دیگر می شود باید تمام یا قسمت زیادی از خصوصیات مورد اول را داشته باشد و هرگاه چیزی جایگزین چیز دیگری می شود باید تمام یا قسمت زیادی از خصوصیات مثبت مورد اول را داشته و تمام یا قسمت زیادی از خصوصیات منفی مورد اول را نداشته باشد.

واقعا ازدواج موقت و مشروبات الکلی چه ارتباطی با هم دارند؟؟؟

شاید اولین کلیدی که مرا در فهم موضوع کمک کرد آیات قرآن بودند. طبق معمول قرآن به عنوان اولین راهگشا وارد عمل شد.

قال الله تعالی:«یَسئَلونَکَ عَن الخَمر وَ المَیسر قُل فیهما اِثم کَبیر وَ مَنافِع لِلناس وَ اِثمُهما اَکبَرُ مِن نَفعِهما» بقره (2) آیه 219

از تو درباره مشروبات الکلی و قمار می پرسند،بگو گناه بزرگی است و نیز سودهائی برای مردم دارند اما گناه آن از سودشان بزرگتر است

قرآن با همان صداقت و راستی و بدون هیچ تعصبی عنوان می کند که در مشروبات الکلی سودها و منفعت هایی وجود دارد. نکته قابل توجه اینجاست که از «نفع» استفاده نمی شود بلکه از «منافع» استفاده می شود که جمع مکسر نفع است یعنی یک سود و دو سود نیست بلکه سودهای فراوانی در مصرف مشروبات الکلی وجود دارد اما تاکید می شود که گناه و ضرر آن از سودهایشان بزرگتر است یعنی به اصطلاح کوچه و بازاری «خرجشون به دخلشون نمی ارزه». مهمترین اثری که نوشیدن شراب بر فرد می گذارد تخدیر مغز یا همان به تعبیر قدیمی ها نئشگی و به تعبیر امروزی ها فضانوردی است. این موضوع یکی از عوامل اصلی تحریم شراب است(طبق روایتی که از حضرت ثامن الحجج نقل شده است و نیز امام على (ع) مى فرماید: «خداوند شراب و مى گسارى را براى سلامت عقل حرام کرده است.»نهج البلاغه حکمت252).کلاً اسلام با اینکه فرد خود را از عقل و فکر خالی کند مخالف است حال می خواهد این تخدیر به وسیله شراب باشد یا بوسیله مواد مخدر باشد و یا بوسیله موسیقی های تند و غیر عادی. اسلام با تمام این موضوعات مخالف است و معتقد است یک مسلمان هرگز حتی برای یک لحظه هم نباید عقل و فکرش را تعطیل کند. اما حقیقت این است که آدمی گاهی آنچنان تحت تاثیر عواطف و مشکلات قرار می گیرد که لازم است برای حتی چند ثانیه هم که شده است از عقل و فکر دوری کند این موضوع را همه درک کرده ایم مثلا حافظ در دیوان خود اشاره می کند

شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش/ که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

 سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایش /مذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش

یعنی فشارهای وارده بر فرد و استرس ها و اضطراب هائی که در طول روز برای هر فرد پیش می آید گاهی چنان شدید و عمیق است که فکر کردن و پرداختن به آن باعث عواقب ناگواری برای فرد می شود و حس می شود که باید مشروبات الکلی یا چیزی شبیه به آن که بتواند ما را برای مدتی کوتاه از این حال و هوا دور کند باید وجود داشته باشد.

 اینجاست که کم کم حلقه گم شده رابطه شراب و ازدواج موقت پیدا می شود و خانم دکتر باربارا دی آنجلیس که تقریبا معروف ترین روانشناس و مشاور ازدواج در دنیاست و کتاب های پرفروش او درباره ازدواج در تمام دنیا قابل دسترس است در این رابطه نکاتی را بیان می کند .او در صفحه  604کتاب "رازهایی درباره زنان"(انتشارات نسل نواندیش چاپ سوم) می نویسد:«مردها از رابطه جن*سی به عنوان وسیله ای برای رو به رو شدن با اضطراب و تخلیه و تنش خود استفاده می کنند» و باز در صفحه بعد تاکید می کند«ارتباط جن*سی یکی از راهکارهای مورد علاقه مردها برای "مدیریت استرس" به حساب می آید»

به عبارت دیگر اگر همان اصل جانشینی و جایگزینی را در نظر بگیریم می توان گفت که  ازدواج موقت یک جایگزین مناسب برای شراب است چرا که اولا خصوصیات منفی شراب را ندارد و ثانیا اثرات روانی مثبت آن را بسیار عمیق تر و بهتر تداعی می کند و می تواند به عنوان یک راهکار به حساب آید. در واقع بسیاری از خودکشی ها،خودزنی ها،خودسوزی ها،قتل های خانوادگی و از همه این ها فراگیرتر یعنی "اعتیاد" را می توان با بکارگیری صحیح و دقیق ازدواج موقت کنترل کرد . بسیاری از این معضلات بخاطر عدم تحمل فرد در برابر بار استرس وارد شده بر او انجام می شود و بیشتر افرادی که از خودکشی جان سالم به در برده اند عنوان کرده اند که در لحظه ارتکاب به خاطر فشارهای روحی و روانی هیچ کنترلی بر روی خود نداشته اند و اکثر معتادان هم انگیزه خود را فرار از فشارهای روحی ناشی از مشکلات زندگی عنوان کرده اند.

جالب است که ازدواج موقت بدون زائل کردن و از بین بردن عقل اقدام به کاهش استرس و بار روانی در فرد می کند و این چیزی است که هرگز در هیچ چیز دیگری نمی توان پیدا کرد. راستی آیا باید بیشتر از این ها بنویسیم و فریاد بزنیم تا برخی باور کنند که مشکلات جامعه ما تنها با داروئی به نام ازدواج موقت قابل درمان است؟

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1390ساعت 9:18  توسط علیرضا نادین  | 

ما اومدیم خوش اومدیم

بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آله الطاهرین الذین یومرون بما امر الله و ینهون عن ما نهی الله و فرض الله تعالی علینا طاعتهم و عززنا به ولایتهم و نرجو بشفاعتهم ان شاء الله تعالی

با سلام خدمت همه دوستان و عزیزان محترم

شاید برخی از دوستان من را بشناسند و شاید برخی هم نه چون من از کسانی هستم که در اولین ماه های آغاز نهضت اینترنتی ترویج ازدواج موقت به جمع دوستانی پیوستم که در این راه پر ثمر و پر توفیق گام بر می داشتند.اما همه این ها پس از چهار سال وبلاگ نویسی و جهاد بی وقفه به دست مشتی نادان از دسترس عموم مردم خارج شد و بعد از آن که دیدند حتی با مسدود کردن سایت هم نمی توانند جلوی نوشتن مرا بگیرند به پرشین بلاگ اعلام کردند تا ورود من را به سایت غیر ممکن سازد تا نتوانم آپدیت نمایم. اما بنا به همان شعری که می گوید :گیرم که می زنید... گیرم که می کشید... با رویش جوانه چه می کنید؟؟

من هم دوباره این وبلاگ را به نام خدا و مدد از ذات بی همتایش و با عنایت ائمه اطهار سلام الله علیهم افتتاح می کنم و امیدورام این ران ملخ که پیشکش مورچه ای است به سلیمان زمان حضرت ججة ابن الحسن روحی فداه مقبول واقع گردد.ان شاءالله

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1390ساعت 9:9  توسط علیرضا نادین  |