بسم الله الرحمن الرحيم و صل الله علي محمد و آله اين حديث را اول بخوانيم بعد علت نوشتن آن را برايتان مي گويم در كتاب كافي نوشته شيخ كليني / جلد 8 /صفحه 292/چاپ دارالكتب الاسلاميه/سال چاپ 1365/تهران آورده شده : 

عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الصَّائِغِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عِنْدَهُ أَبُو حَنِيفَةَ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ رَأَيْتُ رُؤْيَا عَجِيبَةً فَقَالَ لِي يَا ابْنَ مُسْلِمٍ هَاتِهَا فَإِنَّ الْعَالِمَ بِهَا جَالِسٌ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى أَبِي حَنِيفَةَ قَالَ فَقُلْتُ رَأَيْتُ كَأَنِّي دَخَلْتُ دَارِي وَ إِذَا أَهْلِي قَدْ خَرَجَتْ عَلَيَّ فَكَسَّرَتْ جَوْزاً كَثِيراً وَ نَثَرَتْهُ عَلَيَّ فَتَعَجَّبْتُ مِنْ هَذِهِ الرُّؤْيَا فَقَالَ أَبُو حَنِيفَةَ أَنْتَ رَجُلٌ تُخَاصِمُ وَ تُجَادِلُ لِئَاماً فِي مَوَارِيثِ أَهْلِكَ فَبَعْدَ نَصَبٍ شَدِيدٍ تَنَالُ حَاجَتَكَ مِنْهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَصَبْتَ وَ اللَّهِ يَا أَبَا حَنِيفَةَ قَالَ ثُمَّ خَرَجَ أَبُو حَنِيفَةَ مِنْ عِنْدِهِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي كَرِهْتُ تَعْبِيرَ هَذَا النَّاصِبِ فَقَالَ يَا ابْنَ مُسْلِمٍ لَا يَسُؤْكَ اللَّهُ فَمَا يُوَاطِي تَعْبِيرُهُمْ تَعْبِيرَنَا وَ لَا تَعْبِيرُنَا تَعْبِيرَهُمْ وَ لَيْسَ التَّعْبِيرُ كَمَا عَبَّرَهُ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَوْلُكَ أَصَبْتَ وَ تَحْلِفُ عَلَيْهِ وَ هُوَ مُخْطِئٌ قَالَ نَعَمْ حَلَفْتُ عَلَيْهِ أَنَّهُ أَصَابَ الْخَطَأَ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ فَمَا تَأْوِيلُهَا قَالَ يَا ابْنَ مُسْلِمٍ إِنَّكَ تَتَمَتَّعُ بِامْرَأَةٍ فَتَعْلَمُ بِهَا أَهْلُكَ فَتُمَزِّقُ عَلَيْكَ ثِيَاباً جُدُداً فَإِنَّ الْقِشْرَ كِسْوَةُ اللُّبِّ قَالَ ابْنُ مُسْلِمٍ فَوَ اللَّهِ مَا كَانَ بَيْنَ تَعْبِيرِهِ وَ تَصْحِيحِ الرُّؤْيَا إِلَّا صَبِيحَةُ الْجُمُعَةِ فَلَمَّا كَانَ غَدَاةُ الْجُمُعَةِ أَنَا جَالِسٌ بِالْبَابِ إِذْ مَرَّتْ بِي جَارِيَ فَأَعْجَبَتْنِي فَأَمَرْتُ غُلَامِي فَرَدَّهَا ثُمَّ أَدْخَلَهَا دَارِي فَتَمَتَّعْتُ بِهَا فَأَحَسَّتْ بِي وَ بِهَا أَهْلِي فَدَخَلَتْ عَلَيْنَا الْبَيْتَ فَبَادَرَتِ الْجَارِيَةُ نَحْوَ الْبَابِ وَ بَقِيتُ أَنَا فَمَزَّقَتْ عَلَيَّ ثِيَاباً جُدُداً كُنْتُ أَلْبَسُهَا فِي الْأَعْيَاد

  محمّد بن مسلم (از صحابه بزرگوار امام باقر و امام صادق عليهما السلام ) مي گويد كه نزد امام ششم عليه السّلام رفتم و أبو حنيفه نزدش بود، به ايشان گفتم: قربانت گردم خواب عجيبى ديدم، فرمود: اى پسر مسلم آن را بگو كه داناى آن حاضر است و به أبو حنيفه اشاره كرد من گفتم: در خواب ديدم كه به خانه‏ام رفتم و ناگاه زنم نزدم برآمد و گردوهاى بسياري شكست و بر سرم ريخت و من از اين خواب تعجب كردم. أبو حنيفه گفت: تو بر سر ارث خانواده‏ات با مردم پستى درگير مي شوي و پس از رنج بسيار به آن مي رسى ان شاء اللَّه، امام ششم فرمود: اى أبي حنيفه بخدا درست گفتى، پس از آن أبو حنيفه از پيش او رفت و گفتم: قربانت گردم من از تعبير اين دشمن أهل بيت بدم آمد فرمود: اى پسر مسلم خدا برايت بد نياورد، تعبير آنها با تعبير ما يكسان نيست ، و آن تعبير را ندارد كه او گفت، گفتم: قربانت گفتى درست گفتى و سوگند هم خوردى با اينكه اشتباه كرده، فرمود: سوگند خوردم كه درست اشتباه كرده. گفتم پس تعبيرش چيست؟ فرمود: اى پسر مسلم تو زنى را متعه‏ كنى و همسرت بفهمد و جامه نو تو را بر تنت پاره پاره كند زيرا پوست لباس مغز است، ابن مسلم گفت: بخدا ميان تعبير آن حضرت و درست در آمدنش نگذشت مگر بامداد جمعه و در صبحگاه روز جمعه كه من نشسته بودم بر در خانه كنيزكى بر من گذر كرد و بغلامم گفتم او را برگرداند و بخانه‏اش بردم و متعه‏اش كردم و همسرم بو برد بمن و او، و درون اتاق ما آمد، و كنيزك پيشى گرفت و از در گريخت و من تنها ماندم و رختهاى نوى كه در عيدها ميپوشيدم بر تنم تيكه تيكه كرد. يكي از دوستان به شوخي مي گفت از اين حديث مي فهميم كه گردو يعني متعه و اگر زن آدم آن را بشكند يعني مي فهمد و اگر نشكند يعني نمي فهمد و از آن موقع به بعد رمز ما و اين بنده خدا گردو بود و هر وقت من را مي ديد مي گفت فلاني ديشب كلي گردو خواب ديدم و من هم مي گفتم ان شاءالله زودتر تعبير مي شود فقط مواظب باش كسي گردو ها را نشكند و او هم مي گفت نه ، حواسم جمع هست،نترس يا اينكه يك بار داشتيم توي خيابان راه مي رفتيم كه خانمي را نشان داد و گفت به نظرت گردو هست؟ گفتم نه عزيزم /بادام تلخه /تو دستش حلقه ست/چشمت را درويش كن خلاصه اميدوارم شما هم هرچه سريع تر گردو خواب ببينيد و خوابتان زودتر تعبير شود